مطالب زیبا و علمی و ایامیدانید هایی که در هیچ وبلاگی پیدانمی شود
تاریخ : سه‌شنبه 12 خرداد 1394
نویسنده : andisheahj

اقوام آریایی مردم سخت کوش ، پر طاقت ، با انظباط ، اخلاقی ، درستکار ، شریف و با اراده بودند. آثار مادی فرهنگی و مدنی به جا مانده از آنان نیز دلالت دارد که به درجات بالای از کمال طلبی و قانون شناسی و آداب پذیری اجتماعی نایل شده بودند . دلاوری و شجاعت در میانشان ستوده شده و روحقهرمانی و دشمن شکنی و مقاومت در برابر حوادث غیر مترقب نضج گرفته بود. به خانواده و طایفه و قبیله و عشیره مربوطه علاقه داشتند و براینگهداری دستاوردهای زندگی اجتماعی آمادگی یافته بودند. تمکین به سلسله مراتب و اعتقاد به نظام حاکم و قبول مسئولیت جزو مستمر زندگیشان بود و بهدلایل مشکلات متعدد زیستی و وجود دشمنان دائمی  ، اندیشه حفظ  یک پارچگی و وحدت اجتماعی از عناصر لایتجزای بقای آنان محسوب می گردد.

و آنچه از تلاشهاو کوشش های آنان ، از آغاز تاریخ  ظهورشان در آسیای غربی و مناطق مختلف ایران کنونی ما باقی مانده است نشان می دهد که آنان همواره اخلاقی و دینی زیسته اند و حتی در دوره های بسیار دشوار عمر ملی نیز اصرار داشته اند که نمونه های خوبی از فضیلت و تقوا و شرف و مردانگی و انسانیت را ارائه دهند. و اتکاء به مبانی قدرت منزه و قدسی ایرانیان را بسیار زود به سوی شناخت نیروی لایزال الهی سوق داده و بدین طریق اصول اساسی کهن ترین مکاتب یکتاپرستی را به جهان تمدن و 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : چهارشنبه 06 خرداد 1394
نویسنده : andisheahj

• هخامنشیان (از ۵۵۰ تا ۳۳۰ پیش از میلاد)

  • کوروش بزرگ (پیرامون ۵۵۹ – ۵۲۹ پیش از میلاد)
  • کمبوجیه ( ۵۳۰ – ۵۲۲ پیش از میلاد)
  • گئومات (۵۲۲ پیش از میلاد، به مدت تقریبی هشت ماه)
  • داریوش بزرگ – داریوش یکم (۵۲۲- ۴۸۶ پیش از میلاد)
  • خشایارشا (۴۸۵ – ۴۶۵ پیش از میلاد)
  • اردشیر یکم (۴۶۵ – ۴۲۴ پیش از میلاد)
  • خشایارشای دوم (۴۲۴ پیش از میلاد)
  • سغدیانوس (۴۲۴ – ۴۲۳ پیش از میلاد)
  • داریوش دوم (۴۲۳ – ۴۰۴ پیش از میلاد)
  • اردشیر دوم (۴۰۴ – ۳۵۸ پیش از میلاد)
  • اردشیر سوم (۳۵۸ – ۳۳۸ پیش از میلاد)
  • اردشیر چهارم (۳۳۸ – ۳۳۶ پیش از میلاد)
  • داریوش سوم (۳۳۶ – ۳۳۰ پیش از میلاد)

 

 

 

• سلوکیان (از ۲۴۹ تا ۳۲۴ پیش از میلاد)

  • سلوکوس یکم (از ۳۱۲ تا ۲۸۰ پیش از میلاد)
  • آنتیوخوس یکم (از ۲۸۰ تا ۲۶۱ پیش از میلاد)
  • آنتیوخوس دوم (۲۶۱ تا ۲۴۶ پیش از میلاد)

 

 

 

• پارت ها

  • ارشک (اشک یکم) (ح۲۵۰- ح۲۴۷ پ.م)
  • تیرداد یکم (اشک دوم) (ح۲۴۷- ح۲۱۱ پ.م)
  • اَردوان یکم (اشک سوم) (ح۲۱۱- ح۱۹۱ پ.م)
  • فریاپت (اشک چهارم) (ح۱۹۱- ح۱۷۶ پ.م)
  • فرهاد یکم (اشک پنجم) (ح۱۷۶- ح۱۷۱ پ.م)
  • مهرداد یکم (اشک ششم) (ح۱۷۱- ح۱۳۸ یا۱۳۷ پ.م)
  • فرهاد دوم (اشک هفتم) (ح۱۳۸ یا ۱۳۷- ح۱۲۸ پ.م)
  • اردوان دوم (اشک هشتم) (ح۱۲۸- ح۱۲۳ پ.م)
  • مهرداد دوم (اشک نهم) (ح۱۲۳- ۸۷ پ.م)
  • گودرز نخست (۹۱ – ۷۸؟)
  • اُرُد نخست (۷۸ – ؟)
  • سیناتروک (اشک دهم) (۷۶ یا ۷۵- ۷۰ یا ۶۹ پ.م)
  • فرهاد سوم (اشک یازدهم) (۷۰ یا ۶۹- ۵۸ یا ۵۷ پ.م)
  • مهرداد سوم (اشک دوازدهم) (۵۸ یا ۵۷- ۵۶ پ.م)
  • اُرد دوم (اشک سیزدهم) (ح۵۶- ۳۷ یا ۳۶ پ.م)
  • فرهاد چهارم (اشک چهاردهم) (ح۳۷- ۲ پ.م)
  • تیرداد دوم (۳۲ – ح۳۰ پ.م)
  • فرهاد پنجم یا (فرهادک) (اشک پانزدهم) (۲ پ.م- ۴ م)
  • ملکه موزا (۲ پ.م- ۴ م) همراه با پسرش فرهاد پنجم
  • اُرد سوم (اشک شانزدهم) (۴- ۶ یا ۷ م)
  • ونُن یکم (اشک هفدهم) (۷ یا ۸- ۱۲ م)
  • اردوان سوم (اشک هیجدهم) (۱۲- ۳۹ یا ۴۰ م)
  • تیرداد سوم (ح۳۶ م)
  • وردان (اشک نوزدهم) (۳۹ یا ۴۰- ۴۵ م)
  • گودرز دوم (اشک بیستم) (۴۱- ۴۵ م)
  • ونن دوم (اشک بیست و یکم) (۵۱ م)
  • بلاش یکم (اشک بیست و دوم) (۵۱- ۷۷ یا ۷۸ م)
  • پاکور (اشک بیست و سوم) (۷۸- ۱۰۸ یا ۱۱۰ م)
  • اردوان چهارم (۱۰۸- ۱۱۰ م)
  • خسرو (اشک بیست و چهارم) (ح۱۱۰- ۱۲۸ یا ۱۲۹ م)
  • بلاش دوم (اشک بیست و پنجم) (۱۲۸ یا ۱۲۹- ۱۴۷ م)
  • مهرداد چهارم (۱۲۸؟ یا ۱۲۹؟- ۱۴۷؟ م)
  • بلاش سوم (اشک بیست و ششم) (۱۴۷- ۱۹۱ م)
  • بلاش چهارم (اشک بیست و هفتم) (۱۹۱- ۲۰۸ م)
  • بلاش پنجم (اشک بیست و هشتم) (۲۰۸- ح۲۱۶ م)
  • اردوان پنجم (اشک بیست و نهم) (ح۲۱۶- ۲۲۶ م)
  • بلاش ششم
  • اردوازد

 

 

 

• ساسانیان

  • اردشیر یکم (اردشیر بابکان) (پیرامون ۲۲۴-۲۴۳)
  • شاپور یکم (پیرامون ۳/۲۴۲-۲۷۲)
  • هرمز یکم (۲۷۲-۲۷۳)
  • بهرام یکم (۲۷۳-۲۷۶)
  • بهرام دوم (۲۷۶-۲۹۳)
  • بهرام سوم (۲۹۳)
  • نرسی (۲۹۳-۳۰۲)
  • هرمز دوم (۳۰۲-۳۱۰)
  • آذرنرسی (۳۱۰)
  • شاپور دوم (ذوالاکتاف) (۳۱۰-۳۷۹)
  • اردشیر دوم (۳۷۹-۳۸۳)
  • شاپور سوم (۳۸۳-۳۸۸)
  • بهرام چهارم (۳۸۸-۳۹۹)
  • یزدگرد یکم (۳۹۹-۴۲۱)
  • بهرام پنجم (بهرام گور) (۴۲۱-۴۳۹)
  • یزدگرد دوم (۴۳۹-۴۵۷)
  • هرمز سوم (۴۵۹-۴۵۷)
  • پیروز یکم (۴۵۸-۴۸۴)
  • بلاش (۴۸۴-۴۸۸)
  • قباد یکم (۴۸۸-۴۹۷)
  • جاماسب (۴۹۷-۴۹۹)
  • قباد یکم (۴۹۹-۵۳۱) (پادشاهی دوباره)
  • خسرو یکم (خسرو انوشیروان) (۵۳۱-۵۷۹)
  • هرمز چهارم (ترک‌زاد) (۵۷۹-۵۹۰)
  • بهرام ششم (۵۹۰-۵۹۱)
  • خسرو دوم (خسرو پرویز) (۵۹۱-۶۲۸)
  • قباد دوم (شیرویه) (۶۲۸)
  • اردشیر سوم (۶۲۸-۶۳۰)
  • شهربراز (۶۳۰)
  • خسرو سوم (۶۳۰)
  • جوانشیر (۶۳۰)
  • پوراندخت (۶۳۰-۶۳۱)
  • پیروز دوم (۶۳۱)
  • آزرمی دخت (۶۳۱)
  • هرمز پنجم (۶۳۱)
  • خسرو چهارم (۶۳۱)
  • پیروز دوم (۶۳۱)
  • خسرو پنجم (۶۳۱)
  • یزدگرد سوم (۶۳۲-۶۵۱)
  • تازش تازیان (۶۵۱)

 

 

 

• گاوباریان

  • گیل گیلانشاه
  • دابویه
  • فرخان بزرگ
  • اسپهبد دازمهر
  • فرخان کوچک
  • خورشید

 

 

 

• باوندیان

۱- شاخه کیوسیه

  • باو
  • سهراب یکم
  • مهرمردان
  • سهراب دوم
  • شروین یکم
  • شهریار یکم
  • شاپور
  • جعفر
  • کارن یکم
  • رستم یکم
  • شروین دوم
  • شهریار دوم
  • دارا
  • شهریار سوم

 

 

۲- شاخه اسپهبدیه

  • شهریار چهاروم
  • کارن دوم
  • رستم دوم
  • علی یکم
  • رستم سوم
  • حسن یکم
  • اردشیر یکم
  • رستم چهارم

 

 

۳- شاخه کینخواریه

  • اردشیر دوم
  • ممد
  • علی دوم
  • یزدگرد
  • شهریار پنجم
  • کیخسرو
  • شرف الملوک
  • حسن

 

 

 

• طاهریان

  • طاهر بن حسین (طاهر ذوالیمینین)
  • طلحه بن طاهر
  • علی بن طاهر
  • عبدالله بن طاهر
  • طاهر بن عبدالله
  • محمد بن طاهر بن عبدالله

 

 

 

• صفاریان

  • یعقوب لیث
  • عمرو لیث
  • طاهر بن محمد بن عمرولیث
  • لیث بن علی بن لیث
  • محمد بن علی بن لیث
  • احمد بن محمد بن خلف
  • خلف بن احمد

 

 

 

• علویان تبرستان

  • حسن بن زید
  • القائم
  • داعی الحق
  • حسن پسر مهدی
  • داعی صغیر

 

 

 

• سامانیان

  • اسماعیل بن احمد، نامدار به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍.ق.)
  • احمد بن اسماعیل, نامی به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍.ق.)
  • نصر بن احمد، نامی به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍.ق.)
  • نوح بن نصر، نامی به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍.ق.)
  • عبدالملک بن نوح، نامی به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍.ق.)
  • منصوربن نوح، نامی به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍.ق.)
  • نوح بن منصور، نامی به امیر رضی (۳۸۷ – ۳۶۵ ه‍.ق.)
  • منصور بن نوح (۳۸۹ – ۳۸۷ ه‍.ق.)
  • عبدالملک بن نوح (۳۸۹ – ۳۸۹ ه‍.ق.)

 

 

 

• زیاریان

  • مرداویج زیاری
  • وشمگیر
  • بیستون پسر وشمگیر
  • قابوس پسر وشمگیر
  • منوچهر پسر قابوس
  • انوشیروان پسر منوچهر

 

 

 

• بوییان

  • علی بن بویه دیلمی ملقب به عمادالدوله
  • فنا خسرو بن حسن معروف به عضدالدوله

 

 

 

• غزنویان

  • ناصرالدین سبکتکین
  • اسماعیل پسر سبکتکین
  • سلطان محمود غزنوی (محمود بن سبکتکین)
  • محمد پسر محمود
  • سلطان مسعود غزنوی (مسعود بن محمود)
  • مودود پسر مسعود
  • مسعود دوم پسر مودود
  • علی پسر مسعود
  • عبدالرشید پسر محمود
  • طغرل غاصب
  • فرخزاد پسر مسعود
  • ابراهیم پسر مسعود
  • مسعود سوم پسر ابراهیم
  • شیرزاد پسر مسعود
  • ارسلانشاه پسر مسعود
  • بهرامشاه پسر مسعود
  • خسروشاه پسر بهرامشاه
  • خسرو ملک پسر خسروشاه

 

 

 

• سلجوقیان

  • طغرل بیک
  • الب ارسلان
  • ملکشاه
  • برکیارق
  • محمد بن ملکشاه
  • احمد سنجر
  • محمود

 

 

 

• خوارزمشاهیان

  • قطب الدین محمد
  • علاء الدین اتسز
  • جلال الدین سلطانشاه
  • علاء الدین تکش
  • علاءالدین محمد
  • جلال الدین منکبرنی

 

 

 

• ایلخانان

  • هولاکو
  • اباقاخان هولاکو
  • سلطان احمد تکودار بن هولاکو
  • ارغون‌خان بن اباقا
  • گیخاتون بن اباقا
  • بایدوخان بن طرغان‌
  • غازان بن ارغون
  • اولجایتو خدابنده بن ارغون
  • ابوسعید بهادرخان بن اولجایتو
  • ارپاگاون
  • موسی خان
  • محمد خان
  • ساتی بیک
  • شاه جهان ایلخانی
  • سلیمان خان
  • طغا تیمورخان
  • انوشیروان عادل

 

 

• دودمان‌های محلی

– جلایریان

  • شیخ حسن بزرگ (۷۳۶ق)
  • شیخ اویس بهادرخان (۷۵۷ق)
  • جلال‌الدین حسین‌خان (۷۷۶ق)
  • غیاث‌الدین سلطان احمد بهادر (۷۸۳ق)
  • شاه محمود (۸۱۴-۸۱۳ق)

 

 

– آل مظفر یا مظفریان

  • مبارزالدین محمد (۵۹-۷۱۸ / ۵۸-۱۳۱۸)
  • شاه محمود (۷۶-۷۵۹ / ۷۴-۱۳۵۸)
  • عمادالدین احمد (۹۵-۷۸۶ / ۹۳-۱۳۸۴)
  • نصره الدین شاه یحیی (۹۵-۷۶۴ / ۹۳-۱۳۶۳)
  • شاه شجاع
  • زین العابدین بن شاه شجاع(۸۹-۷۸۶ / ۸۷-۱۳۸۴)
  • شاه منصور (۹۵-۷۹۰ / ۹۳-۱۳۸۸)

 

 

– آل اینجو

 

 

• کیاییان

  • سید امیر کیای مَلاطی ، بنیانگذار حکومت خاندان کیاییان در گیلان. حکومت از (۷۶۳ـ۷۷۶) ق.
  • سید رضی کیا حکومت از (۷۲۹ـ۷۹۹) ق.
  • کارکیا سید محمد اول حکومت از (۸۲۹ ـ۸۳۷) ق.
  • کارکیا ناصر کیا حکومت از (۸۳۷ ـ۸۵۱) ق.
  • کارکیا سلطان محمد دوم حکومت از (: ۸۵۱ـ۸۸۳) ق.
  • کارکیا میرزاعلی

 

 

• تیموریان

  • تیمور لنگ
  • خلیل سلطان
  • شاهرخ
  • الغ بیگ
  • عبدالله میرزا
  • بابر تیموری
  • ابو سعید
  • سلطان احمد
  • سلطان محمود
  • سلطان حسین بایقرا

 

 

• قراقویونلو

  • قرامحمد
  • قرایوسف
  • قرااسکندر
  • جهانشاه
  • حسن علی فرزند جهانشاه

 

 

• آق قویونلو

  • قره عثمان
  • حمزه
  • نورالدین علی
  • اوزون حسن
  • سلطان خلیل
  • یعقوب

 

 

• صفویان

  • شاه اسماعیل یکم
  • شاه طهماسب یکم
  • شاه اسماعیل دوم
  • شاه محمد خدابنده
  • شاه عباس یکم
  • شاه صفی
  • شاه عباس دوم
  • شاه سلیمان
  • شاه سلطان حسین
  • شاه طهماسب دوم
  • شاه عباس سوم

 

 

• افشاریان

  • نادرشاه افشار
  • عادلشاه افشار
  • ابراهیم‌شاه
  • شاهرخ‌میرزا

 

 

• زندیان

  • کریم‌خان زند
  • زکی‌خان زند
  • ابوالفتح‌خان زند
  • صادق‌خان زند
  • علی‌مرادخان زند
  • جعفرخان زند
  • صیدمرادخان زند
  • لطفعلی‌خان زند

 

 

 

• قاجار

  • آقا محمدخان قاجار
  • فتحعلی شاه
  • محمد شاه
  • ناصرالدین شاه
  • مظفرالدین شاه
  • محمدعلی شاه
  • احمد شاه

 

 

• پهلوی

  • رضاشاه پهلوی
  • محمدرضاشاه پهلوی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : چهارشنبه 06 خرداد 1394
نویسنده : andisheahj
ردیفنام شاهدوران حکومت
۱ کوروش بزرگ حدود ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد
۲ کمبوجیه دوم ۵۳۰ تا ۵۲۲ پیش از میلاد
۳ گئومات ۴۲۱ پیش از میلاد
۴ داریوش بزرگ ۵۲۲ تا ۴۸۶ پیش از میلاد
۵ خشایارشا ۴۸۵ تا ۴۶۵ پیش از میلاد
۶ اردشیر یکم ۴۶۵ تا ۴۲۴ پیش از میلاد
۷ خشایارشای دوم ۴۲۴ پیش از میلاد
۸ سغدیانوس ۴۲۴ تا ۴۲۳ پیش از میلاد
۹ داریوش دوم ۴۲۳ تا ۴۰۴ پیش از میلاد
۱۰ اردشیر دوم ۴۰۴ تا ۳۵۸ پیش از میلاد
۱۱ اردشیر سوم ۳۵۸ تا ۳۳۸ پیش از میلاد
۱۲ ارشک ۳۳۸ تا ۳۳۶ پیش از میلاد
۱۳ داریوش سوم ۳۳۶ تا ۳۳۰ پیش از میلاد


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : سه‌شنبه 05 خرداد 1394
نویسنده : andisheahj

این تبلیغ مربوط به اولین خودپرداز ایران است که در زمان خود بزرگترین ابتکار در تاریخ بانکداری محسوب می شد.بانک بیمهبازرگانان این اقدام را در سال ۱۳۵۱ انجام داد که در در سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.این تبلیغ که در ده ثانیه پول دریافت کنید با عنوان باجه اتوماتیک یکی از جالبترین تبلیغات در زمان خود بود که پیشرفت بزرگی در تاریخ سیستم بانکداری نشان می داد.

اولین خودپرداز در ایران

مشتریانی که دارای یک کارت پلاستیکی با حروف رمزی بودند می توانستند در مواقع احتیاج به پول کارت را در داخل ماشین قرار داده و وجه موردنیاز خود را دریافت کنند.کارت مزبور پس از ثبت در حساب روز بعد با پست اعاده می شد.

اولین خودپرداز ایران

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : سه‌شنبه 05 خرداد 1394
نویسنده : andisheahj

 

 

 به هر حال سرزمین پهناور ایران به عنوان قدیمی ترین کشور جهان با قدمت 3500 ساله دارای ترینهای بسیاری در بین تمامی کشورهای جهان است که در این گزارش تنها به برخی از آنها که به طور رسمی در مجامع بین المللی به ثبت رسیده اشاره شده است.

 
برخی از ترین های ایران که به طور رسمی در جهان و مجامع بین المللی ثبت شده است:
 
1. بزرگ ترین تولیدکنندهٔ پسته جهان، با ۲۳۰٬۰۰۰ تن ۲۰۰۷
 
۲. بزرگ ترین تولیدکنندهٔ زعفران، دنیا (93.7 درصد) ۲۰۰۹
 
۳. بزرگ ترین تولیدکنندهٔ خاویار جهان ۲۰۰۹
 
۴. بزرگ ترین تولیدکنندهٔ انواع توت جهان ۲۰۰۷
 
۵. بزرگ ترین تولیدکنندهٔ میوه های هسته دار ۲۰۰۷
 
۶. بزرگ ترین تولیدکنندهٔ زرشک جهان ۲۰۰۹
 
۷. داغ ترین دمای ثبت شده در سطح زمین، ۷۰٫۷ درجه سانتی گراد (۱۵۹ فارنهایت) ثبت شده در دشت لوت ۲۰۰۵
 
۸. مرگبارترین بوران ثبت شده در دنیا، ۴۰۰۰ کشته در بوران ایران ۱۹۷۲
 
۹. بزرگ ترین واردکنندهٔ گندم در دنیا ۲۰۰۹
 
۱۰. بالاترین نرخ فرار مغزها در جهان ۲۰۰۳
 
۱۱. بالاترین نسبت ثبت نام دختران به پسران در مدارس ۱٫۲2 دانش آموز دختر به پسر ۲۰۰۵
 
۱۲. محلی که بشترین تشعشع رادیواکتیو طبیعی زمین را دارد، با مقدار سالانه ۲۶۰ ام ث وی ۲۰۱۰
 
۱۳. بیشترین تعداد زمین لرزه های شدید، ۵٫۵+ ریشتر شدت 2010
 
۱۴. دقیق ترین گاهشمار، گاهشمار ایرانی ۲۰۱۰
 
۱۵. بالاترین درصد شیوع مصرف مواد افیونی، ۲٫۸٪ از کل جمعیت ۱۹۹۹
 
۱۶. بالاترین تعداد پایتخت های پیشین، ۳۱ پایتخت ۲۰۱۰
 
۱۷. میزبان بزرگ ترین جمعیت آوارگان خارجی، عمدتاً آوارگان عراقی و افغان ۱۹۹۹
 
۱۸. بزرگترین تولیدکنندهٔ فیروزه در جهان ۲۰۱۰
 
۱۹. بزرگترین ذخیره روی در جهان ۲۰۱۰
 
۲۰. بزرگ ترین تولیدکننده و صادرکنندهٔ قالی دست باف ۲۰۱۰
 
۲۱. سریع ترین رشد سالانه در علم و تکنولوژی دنیا، ۱۰۰۰٪ افزایش تولید علم و تکنولوژی در جهان 2010
 
۲۲. قدیمی ترین کشور جهان،تاسیس: 3200 سال قبل از میلاد 2010

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : سه‌شنبه 05 خرداد 1394
نویسنده : andisheahj

 

هنگامی که صحبت از ایران می شود سرزمینی در غرب و جنوب غربی قاره پهناور آسیا را متصور می شویم که از شمال شرق به رودخانه جیحون ، از شمال به دریاچه خزر ، از شمال غرب به کوههای قفقاز و آسیای صغیر ، از غرب به منطقه حاصلخیز میانرودان ( یا بین النهرین که همان ناحیه تمدن پرور بین دو رود دجله و فرات است )، از شرق به وادی هند و رود سند و از جنوب به خلیج پارس و دریای ایران یا همان دریای سیستان محدود گردیده است . این سرزمین در ادوار مختلف تاریخی خاستگاه تمدن ها و فرهنگهای غنی بشری بوده ، مطالعات و پژوهش های تاریخی انبوهی را معطوف به خود ساخته است .
شناخته شده ترین تمدن های ما قبل تاریخ در ایران عبارتند از :

1- تمدن سیلک
این تمدن یکی از غنی ترین تمدن های یافت شده در ایران است که بر روی تپه ای در نزدیکی شهر کاشان واقع در حاشیه کویر بنا نهاده شده است . در سال ۱۳۱۴ عکسهای هوایی با ارزشی از مناطق مختلف ایران گرفته شد که گیرشمن باستان شناس معروف در ۱۳۱۶ بر اساس آن مطالعات ارزنده ای در ارتباط با این تمدن انجام داد .

2- تمدن مارلیک
این تمدن در تپه چراغعلی در رودبار گیلان امروزی شکل گرفته و به لحاظ آپار باستانی یافت شده در آن به مانند تمدن سیلک از غنای بالایی برخوردار است .

3- تمدن های دیگر ما قبل تاریخ
سیلک و مارلیک عمده ترین تمدنهای ماقبل تاریخی در ایران هستند . تمدن های بسیار دیگری نیز در این سرزمین وجود داشته که از معروفترین آنها می توان به تمدن حصار در نزدیکی دامغان ، تمدن گیان در نزدیکی نهاوند و تمدن شوش در خوزستان اشاره کرد .

تمدنهای تاریخی
این تمدن ها همان گونه که گفته شد متعلق به دوران پس از پیدایش خط می باشند که بسیاری از آنها تا بعد از ورود آریایی ها به ایران به حیات خود ادامه می دادند .

1-عیلامی
عیلامی ها یکی از پر رونق ترین تمدنهای تاریخی ایران تا پیش از ورود آریایی ها به ایران را دارا بودند . ایشان نه از نژاد آریایی و نه سامی اند . قلمرو زندگی ایشان قسمتهایی از خوزستان ، فارس ، ایلام و کردستان کنونی بوده است نظام سیاسی عیلامی ها به گونه ای است که نمی توان آن را امپراتوری نامید . به هر روی با ورود آریایی ها به ایران این تمدن به تدریج در معرض انقراض قرار گرفت و میراث خود را به آریا ها سپرد .

2- کاسیها
قدمت این تمدن به بیش از سه هزار و پانصد سال پیش می رسد کاسیها در دامنه ها و دره های رشته کوههای زاگرس سکنی داشتند ، خدای بزرگ ایشان کاشو نام داشت و از آنجا که در قبرستان مردگان ایشان خنجر و پیکانهای زیادی یافت شده می توان گفت قومی جنگجو بوده اند . آنان توانستند شش قرن بر بابل حکمرانی کنند و شیوه رام کردن اسب را به مردم بین النهرین بیاموزند . کاسپین نام دیگر دریاچه خزر از نام این قوم گرفته شده است .

3- اورارتو ها
یکی از اقوامی بودند که تمدن درخشانی را در ارمنستان کنونی شکل دادند . این تمدن به لحاظ کشاورزی بسیار غنی بوده است . ابداع قنات را به آنان نسبت می دهند . اورارتو ها در فاصله قرون نهم تا هفتم پیش از میلاد دولتی تشکیل دادند که کوه آرارات در میانه آن قرار دارد و نام این کوه از واژه اورارتو اقتباس شده است .

4- آشور و آکد
این دو تمدن در عراق کنونی قرار داشتند . آشور در غرب ایران و آکد در جنوب غربی . آشوریها قومی جنگجو و خونریز بودند و تمدن ایشان تا پس از مهاجرت آریایی ها به ایران ادامه داشت اما سر انجام همانگونه که در بخش های بعدی گفته خواهد شد ماد ها آنان را سرنگون ساختند .

5- تمدن های دیگر تاریخی
پیش از ورود آریایی ها به ایران تمدن های دیگری نیز در ایران قرار داشت که قید نام و مختصات ایشان خود کتابیست ، ما در اینجا به آوردن نام بعضی از آنها بسنده می کنیم : تمدن گوتیها در در خوزستان و پشتکوه ، تمدن مانا ها در شمال ایران ، آمارد ها که نام آمل از آنان و تپوریها که نام طبرستان از ایشان گرفته شده و در حاشیه جنوبی دریاچه خزر می زیستند و اقوام متمدن و نیمه متمدن دیگر پراکنده در فلات ایران .

 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : یکشنبه 03 خرداد 1394
نویسنده : andisheahj

این منم کوروش پسر ماندانا و کمبوجیه، پادشاه پهناورترین سرزمین‌های آدمی، از بلندی‌های پارسوماش تا بابل بزرگ.
که جز آزادی آواز دیگری نیاموخته‌ام و آواز دیگری نخواهم آموخت.
هشدارتان می‌دهم او که به کشتن آزادی بیاید هرگز از هوای اهورا خوشبو نخواهد شد. بخشوده نخواهد شد. بزرگ نخواهد شد.
این سخن من است.
من به یقین و عدالت باور دارم.
من زندگی‌ها خواهم ساخت،
خوشی‌های بسیار خواهم آورد،
و ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد.
زیرا شادمانی او شادمانی من است. سلوک سربازان من سلوک پارسیان سرزمین من است.
ما برای آزادی مردمان آمده‌ایم،
تباهی و تیرگی از ما نیست،
وحشت و شقاوت از ما نیست،
تازیانه و تجاوز از ما نیست،
ما آورندگان آزادی مردمان هستیم.
تنها ترانه و شادمانی باشد. همین و دیگر هیچ…
این فرمان من و فرمان فرشتگان زمین است.
من پیام‌آور امید و شادمانی را دوست می‌دارم.
پیروزی باد بر سکون سایه را دوست می‌دارم، وزیدن زنده گندم زاران را دوستمی‌دارم، خنیاگران و گهواره بانان را دوست می‌دارم،
محبت مردمان و آزادی آوازشان را دوست می‌دارم.
من راستی و درستی را دوست می‌دارم.
پس ای ستم‌دیدگان فراوانی و خوشی‌هایتان بسیار باد،
فرزندان برومند و برکت نانتان بسیار باد،
نان و نمک، خواب آرم و بیداری بارانتان بسیار باد.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : یکشنبه 03 خرداد 1394
نویسنده : andisheahj

 

 جملات زیبا کوروش کبیر, کورش کبیر, سخنان بزرگان

 

انان كه با افكاري پاك و فطرتي زيبا در قلب ديگران جاي دارند را هرگز هراسي از فراموشي نيست چرا كه جاودانند

 

 * * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

فرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و کسب افتخار ایران زمین مغلوب شده باشم

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

همیشه با هم یکدل و صمیمی بمانید تا اتحادتان موید و پایدار بماند

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

حرمت قانون را بر خود واجب شمارید و خصایل و سنن قدیمی را گرامی بدارید

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد به کار خود سامان داده است

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

به احترام روح من که باقی و ناظر بر احوال شماست به انچه دستور میدهم عمل کنید

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند…

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید .

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر .

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .

 

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : شنبه 02 خرداد 1394
نویسنده : andisheahj
اطلاعات زیادی در دست نیست. باستان شناسان توانسته اند آثار شگفت انگیزی از این تمدن ها را در تپه های باستانی سیلک (نزدیک کاشان)، مارلیک (جنوب گیلان) و حسنلو (جنوب دریاچه ارومیه) و همچنین شهر سوخته در استان سیستان و بلوچستان بیابند.
اخیراً زیگورات (معبد) عظیمی بهمراه اشیایی سنگی در نزدیکی جیرفت در استان کرمان کشف شده است. باستان شناسان با تحقیق روی این آثار حدس می زنند که هزاران سال پیش در جیرفت تمدنی بسیار غنی، برابر و حتی برجسته تر از قدیمی ترین تمدن های شناخته شده در جهان (یعنی تمدن سومر) شکوفا بودهاست.
 
 
کوزه سفالی۶۰۰۰ ساله
محل کشف: تپه های سیلک (sialk)
محل نگهداری: موزه متروپولیتن نیویورک

کوزه سفالی پایه دار

محل کشف: تپه های حسنلو
محل نگهداری: موزه متروپولیتن نیویورکشاید با ادامه اکتشافات و تحقیق بر روی این آثار، باستان شناسان به این نتیجه برسند که پس از این بجای بین النهرین عراق باید ایران را مهد تمدن جهان نامید.

 

نمونه ظروف و اشیای سنگی – محل کشف: جیرفت
تمدن: ناشناخته
تمدن سومر و عیلام

حدود پنج هزار سال پیش (۳۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح) اولین تمدن شناخته شده جهان در بین النهرین (سرزمینی حاصلخیز بین رودخانه های دجله و فرات در کشور عراق امروزی) شکل گرفت. نام این تمدن سومر بود.
سومریان چندین شهر در کنار دجله و فرات ساختند. یکی از این شهر ها «اور» نام داشت که بعد ها پایتخت سومری ها شد. اغلب ساکنان شهر اور کشاورز بودند ولی تعدادی هم به تجارت می پرداختند. آنها برای آنکه بتوانند حساب داد و ستد ها را نگه دارند، به نوشتن روی آوردند. سومری ها ابتدا برای نوشتن هر چیز، شکل آن را روی لوحه های گلی رسم می کردند، اما بعدها خط میخی را اختراع کردند.

سومری ها پیشرفته ترین تمدن زمان خود بودند، آنها در آن زمان از ارابه های چرخ دار و گاو آهن استفاده می کردند.

در کتیبه های بجا مانده از سومریان به وقوع یک طوفان شدید اشاره شده است، برخی مورخان احتمال می دهند این کتیبه ها مربوط به طوفان حضرت نوح (ع) باشد.
در این دوران، نخستین تمدن شناخته شده ایران زمین بنام تمدن عیلامی در کناره های رود کارون در حال شکل گرفتن بود. عیلامیان تحت تاثیر تمدن سومری ها کم کم با شهر نشینی و نوشتن آشنا شدند.

از آثار تمدن عیلامیان می توان به زیگورات (پرستشگاه) چغازنبیل در نزدیکی شوش (استان خوزستان) اشاره کرد. در ساخت این زیگورات عظیم که ۵۰ متر ارتفاع دارد، میلیونها آجر بکار رفته است. زیگورات چغازنبیل یکی از مهمترین آثار باستانی ایران است که در سازمان یونسکو به ثبت رسیده و جزو میراث جهانیان بشمار می رود.

زیگورات (معبد) عظیم سومری ها در شهر اور
هم زمان با تمدن سومری ها، در کنار رود نیل تمدن مصر بتدریج شکل می گرفت. حاکمان ستمگر مصر که فرعون نامیده می شدند با گرفتن مالیات های سنگین از مردم و استفاده از بردگان و اسیران جنگی، برای خود کاخ و آرامگاه های باشکوهی می ساختند. این آرامگاه های هرمی شکل امروزه به اهرام ثلاثه مصر مشهورند.

تندیس گاو سفالین – قدمت: ۳۰۰۰ ساله

چرخ ارابه چوبی – قدمت: ۳۲۰۰ ساله

تعدادی از اشیاء کشف شده از زیگورات چغازنبیل – محل نگهداری: تهران – موزه ایران باستان

تمدن اکد
حکومت سومری ها قریب ۷۰۰ سال ادامه داشت تا اینکه حدود ۲۳۰۰ سال قبل از میلاد فردی بنام سارگون اول اکدی بر علیه پادشاهان سومر شورید و توانست تمام شهرهای بین النهرین را به تصرف خود درآورد.
بعد از اینکه سارگون تمام بین النهرین را تصرف کرد، به کشورهای همسایه از جمله عیلام و آشور حمله کرد و پس از شکست آنها، اولین امپراطوری تاریخ را بنا نهاد. اما حکومت اکدی ها زیاد دوام نیاورد و با مرگ سارگون هرج و مرج تمام کشور را فرا گرفت.
عیلامیان از این موقعیت استفاده کرده به تلافی حمله سارگون، به اکد تاختند. بعد از سقوط امپراطوری اکد، عیلامیان به کشور خود بازگشتند و شوش را پایتخت خود قرار دادند.

پیکره برنزی سارگون اول

این داستان بارها و بارها در تاریخ تکرار شده است که بعد از مرگ یک پادشاه مقتدر، برای تصاحب قدرت و جانشینی، میان بازماندگان جنگ داخلی در می گیرد و هنگامی که هرج و مرج تمام مملکت را فراگرفت، همسایگان و دشمنان برای گرفتن انتقام یا به طمع ثروت به آنها حمله می کنند.
با مرگ سارگون اول، قبایل وحشی چادر نشین از صحرای عرب به جنوب بین النهرین حمله کردند. این قبایل به مرور زمان که با تمدن پیشرفته سومر و اکد آشنا شدند، شهر بابل را بنا کردند و نسل های بعدی تمدن باشکوه بابل را بوجود آوردند.

تمدن بابل و آشور 

درحالیکه تمدن بابل در جنوب بین النهرین شکل می گرفت، قوم وحشی و جنگجوی آشور به شمال بین النهرین حمله و آنجا را تصرف کردند. آشوریان با غارت ثروت همسایگان و بیگاری گرفتن اسیران، برای خود کاخ های بزرگی در شهرهای آشور، نمرود و نینوا ساختند.
سالهای سال تمدن های عیلام، بابل و آشور با یکدیگر می جنگیدند. در یکی از این جنگها، عیلامی ها توانستند آشوریان و بابلیان را شکست دهند و بخشی از سرزمین آنها را تحت سیطره امپراطوری خود در بیاورند. پس از گذشت چند قرن، سرانجام آشوریان و بابلیان توانستند مناطق از دست داده را دوباره باز پس گیرند.

یکی از معروفترین پادشاهان بابل، حمورابی نام داشت. در زمان حکومت این پادشاه (حدود ۱۸۰۰ سال قبل از میلاد) بابل به شهریبزرگ و مترقی تبدیل شد و جمعیت زیادی برای سکونت به بابل آمدند، بطوریکه پس از مدتی این شهر پرجمعیت به سختی اداره می شد. به همین دلیل و برای برقراری نظم، به دستور پادشاه (حمورابی) قوانینی را روی سنگ بزرگی نوشتند و آن را در میدان شهر قرار دادند تا همه مردم آن را ببینند و دستوراتش را رعایت کنند.
حدود ۱۱۰۰ سال قبل از میلاد، در یکی از جنگها که عیلامیان توانستند بابلی ها را شکست دهند، لوح حمورابی را بهمراه غنائم دیگر به شوش آوردند.

متاسفانه چند سال پیش فرانسویان، این لوح سنگی بسیار گرانبها را از ایران سرقت و به موزه لوور پاریس منتقل کردند.

 

لوح حمورابی- پادشاه در مقابل خدای بابل ایستادهتا قوانین را از او بگیرد

پس از حمورابی، حاکم ستمگری بنام نمرود در بابل به سلطنت رسید. در زمان پادشاهی او، حضرت ابراهیم (ع) به پیامبری برگزیده شد.
با مرگ حمورابی، آشوریان که از زیر سلطه بابلی ها بیرون آمده بودند، کم کم خود را باز یافته و توانستند کشور مقتدری بوجود آورند. مردان جنگجوی آشور هر از چند گاهی به کشور های همسایه، حمله و اموالشان را غارت می کردند. یکی از پادشاهان بزرگ آنها بنام آشورنصیرپال دوم (حدود ۸۵۰ قبل از میلاد) با استفاده از روش های خشونت آمیز و بی رحمانه چنان حکومتی در آشور برقرار کرد که نامش تا سالیان دراز در تمام عالم وحشت می آفرید.
او در یکی از کتیبه هایش آورده: «شهر را تسخیر کردم، ۶۰۰ تن از جنگجویان را از دم تیغ گذراندم، ۳۰۰۰ اسیر را زنده زنده در آتش سوزاندم، همه را کشتم، پوست حاکم شهر را کندم و سپس آنرا بر فراز دیوار شهر پهن کردم…»
از دیگر پادشاهان آشور می توان از سارگون دوم (حدود ۷۰۰ قبل از میلاد) و آشوربانی پال دوم (حدود ۶۵۰ قبل از میلاد) نام برد. سارگون دوم در خورساباد و آشوربانی پال در نینوا کاخهای مجلل و باشکوهی ساختند و در ورودی این کاخ ها، مجسمه های غول پیکری از موجودات افسانه ای بنام لاماسو (lamassu) قرار دادند. آشوریان از این مجسمه های باشکوه که به شکل گاو های بالدار با سر انسان بودند برای حفاظت کاخ ها و ایجاد رعب و وحشت میان دشمنان خود استفاده می کردند.
طرح جالبی که در این مجسمه ها بکار رفته، این است که لاماسو ها پنج پا دارند. اگر از پهلو به آنها نگاه کنید، چهار پا دارند و اگر از روبرو نگاه کنید دو پا خواهید دید. در هر دو حالت طرحی کامل و بدون نقص مشاهده می شود.
آشوریان داخل قصرهایشان نقش های برجسته زیادی حکاکی می کردند. بیشتر این نقش ها خوی وحشی، و جنگجویی و علاقه آنها را به شکار نشان می دهد.
ایرانیان بعدها شبیه این مجسمه ها و نقش های برجسته را در کاخ های تخت جمشید (پرسپولیس) ساختند.

لاماسو – مجسمه غول پیکر به شکل گاو بالدار با سر انسان

 

آشور بانی پال در حال شکار شیر – نقش برجسته، ۶۰۰ سال قبل از میلاد

محل نگهداری فعلی: موزه انگلیس

از آنجا که خوی جنگجویی آشوریان در آشوربانیپال نیز وجود داشت، او هم شروع به توسعه قلمرو خود و حمله به همسایگان کرد. او به عیلام یورش برد و با ویران ساختن شهر شوش و قتل عام هزاران نفر از مردم بیگناه، تمدن باستانی عیلامی را از صحنه روزگار محو کرد (۶۴۰ پیش از میلاد).
در کتیبه ای که از آشوربانی پال به مناسبت نابودی شوش بجا مانده، چنین آمده: «من، شوش، شهر بزرگ و مقدس را به دستور خدایان آشور گشودم. من وارد کاخ هایش شدم و هر آنچه از سیم و زر و مال فراوان بود، همه را به غنیمت برداشتم… من همه آجرهای زیگورات شوش را که با سنگ لاجورد تزیین شده بود، شکستم… من معابد عیلام را با خاک یکسان کردم… من شوش را تبدیل به ویرانه ای کردم و بر زمینش نمک پاشیدم… من دختران و زنان و همه مردان را به اسارت گرفتم… از این پس دیگر کسی در عیلام صدای شادی مردم و صدای سُم اسبان را نخواهد شنید».
این ویرانگری و کشتار بی رحمانه آشوربانی پال در ذهن ایرانیان باقی ماند تا اینکه در کمتر از نیم قرن بعد، مادها به رهبری هُوَخْشَتْرَه توانستند انتقام سختی از آشوریان بگیرند.
اقوام آریایی 

حدود ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد گروهی از مردم شمال فلات ایران بخاطر یخبندانهای فصلی و برای بدست آوردن چراگاه های کافی برای دام هایشان، بسوی سرزمین های گرم جنوب مهاجرت کردند. این مردم که آریایی نام داشتند در چند مرحله و بصورت گروه های جداگانه وارد فلات ایران و به تدریج جایگزین ساکنان قبلی شدند.
اقوام آریایی، سرزمینی را که وارد آن شده بودند، ایران یعنی سرزمین آریایی ها نامیدند. گروهی از آریایی ها بنام مادها در غرب، گروهی دیگر بنام پارس ها در جنوب (نزدیک عیلامی ها) و گروه سوم بنام پارت ها در شمال شرقی ایران فعلی سکنی گزیدند.
همانطور که گفته شد، قبل و همزمان با ورود آریایی ها، اقوام دیگری در ایران سکونت داشتند. از این اقوام دارای تمدن (مثل جیرفت و مارلیک و…) آثار اندکی بجا مانده است که باستان شناسان سعی دارند اطلاعات بیشتری درباره آنها بدست آورند.
آریایی ها در ازای کمک به پادشاهان عیلام در جنگ با آشوریان اجازه یافتند تا شهری برای خود بنا کنند؛ به این ترتیب پارسها و مادها با گسترش نفوذ خود به سرزمینی دست یافتند که بعدها به میهن همیشگی آنها تبدیل شد.

در این دوران پیامبری بنام زرتشت میان آریایی ها ظهور کرد. او مردم را به پیروی از اهورامزدا و جنگ با اهریمن (مظهر زشتی و دروغ) دعوت می کرد.
این پیامبر الهی تعلیمات خود را بر سه پایه «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» بنا نهاد و اعتقاد به حیات دوباره (معاد) را در میان پیروان خود تبلیغ کرد.
اعتقادات و اندیشه های زرتشت در گذر زمان در مجموعه ای بنام اوستا گردآوری شده است

با نابودی عیلامیان، قوم ماد که حامی خود را از دست داده بود، بارها از جانب آشوریان مورد هجوم واقع شد تا اینکه قبیله های مختلف ماد در دهکده ای بنام هگمتانه (اکباتان یا همدان امروزی) گرد هم آمدند و فردی بنام دیا اُکو را به فرمانروایی خود برگزیدند. بدین ترتیب اولین حکومت مادها بوجود آمد. با گسترش دولت ماد، هگمتانه به صورت شهری بزرگ در آمد و به عنوان پایتخت مادها انتخاب شد. پس از چندی، دیگر اقوام ایرانی (پارت ها و پارس ها) هم با مادها متحد شدند و توانستند دولتی بسیار قوی بوجود آورند.
با مرگ آشوربانی پال (حدود ۶۱۲ قبل از میلاد)، نوه دیا اکو بنام هُوَخْشَتْرَه با پادشاه بابل (نابوپولوسار) متحد شد و بسوی آشور لشگر کشید. آنها پس از جنگ های طولانی توانستند آشوریان را شکست دهند. هوخشتره و پادشاه بابل در خرابه های آشور پیمانی را امضا کردند و برای تحکیم این اتحاد، هوخشتره دختر خود آمیتیس را به عقد پسر پادشاه بابل یعنی بخت النصر در آورد. پس از آن سپاهیان ماد و بابل بسوی قلب امپراطوری آشور تاختند و در جنگی خونین نینوا را به تلی از خاک تبدیل کردند. با سقوط نینوا، امپراطوری عظیم آشوریان که زمانی نامش لرزه بر اندام همگان می افکند، بسرعت و برای همیشه از هم فروپاشید. پس از آن مادها و بابلی ها قلمرو آشوریان را بین خود تقسیم کردند. در زمان پادشاهی هوخشتره، ایرانیان توانستند بزرگترین پادشاهی غرب آسیا را بوجود آوردند.

قلمرو ایران در زمان پادشاهی هوخشتره

با سقوط دولت آشور، بابلی ها هم تصمیم به کشورگشایی گرفتند. بخت النصر که به جای پدر بر تخت پادشاهی نشسته بود، فرمان حمله به فینیقیه (لبنان و فلسطین امروزی) را صادر کـــرد. او در این لشگر کشـی، اورشلیم را به خاک و خون کشیـد و پس از خراب کـردن معبد حضرت سلیمان، تعداد زیادی از یهودیان را اسیر کرد و با خود بعنوان برده به بابل آورد.
بخت النصر در یکی از کتیبه هایش آورده: «فرمان دادم صدهزار چشم از کاسه درآورند و صدها هزار قلم پا را بشکنند. با دست خودم چشم فرمانده دشمن را درآوردم. هزاران پسر و دختر را زنده زنده در آتش سوزاندم. خانه ها را چنان کوفتم که دیگر بانگ زنده ای از آنها برنخیزد.»
بخت النصر در عین حال که به فتوحاتش ادامه می داد، از توسعه و شکوه شهر بابل غافل نبود. به دستور او دورتادور شهر بابل را حصار بزرگی ساختند که ورودی آن از طریق دروازه ایشتار بود. او همچنین دستور احداث زیگوراتی عظیم را صادر کرد و مجسمه طلایی بسیار بزرگی از مردوک، خدای شهر بابل را ساخته و داخل معبد قرار داد. پس از آن پادشاهان بابل با حضور در معبد و گرفتن دستهای مجسمه، خود را پادشاه بابل می خواندند.

کاخ مجلل بخت النصر
 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 28 اردیبهشت 1394
نویسنده : andisheahj

ققنوسقُقنوس  پرندهٔ مقدّس افسانه‌ای است که در اساطیر ایران، اساطیر یونان، اساطیر مصر، و اساطیر چین از آن نام برده شده است . دربارهٔ این موجود افسانه‌ای گفته می‌شود که ققنوس مرغی نادر و تنهاست و جفتی و زایشی ندارد. اما هزار سال یکبار، بر توده‌ای بزرگ از هیزم بال می‌گشاید و آواز می‌خواند و چون از آواز خویش به وجد و اشتیاق آمد، به منقار خویش آتشی می‌افروزد و با سوختن در آتش تخمی از وی پدید می‌آید که بلافاصله آتش می‌گیرد و می‌سوزد و از خاکستر آن ققنوسی دیگر متولد می‌شود. ققنوس در اغلب فرهنگ‌ها، نماد جاودانگی و عمر دگربار تلقی شده‌است.

 

امّا برخی فرهنگ‌ها ویژگی‌های دیگر هم به او نسبت داده‌اند. ققنوس صدای دل نشینی دارد، موسیقی از آوای او پدید آمده‌است و…گرچه ققنوس در اساطیر ملل آسیایی همچون چین و ایران جایگاه ویژه‌ای دارد، امّا برخی معتقدند که اسطورهٔ ققنوس از مصر باستان برخاسته، به یونان و روم رفته، و هم سو با باورهای مسیحیت شاخ و برگ بیشتری یافته‌است.علامه دهخدا در توصیف ققنوس نوشته‌است: گویند ققنوس هزارسال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند چنانکه آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش بیضه ای پدید آید و او را جفت نمی‌باشد و موسیقی را از آواز او دریافته‌اند. (به نقل از برهان قاطع).

ققنوس اساطیریققنوس طراحی شده در کتابی که به معرفی اساطیر اختصاص دارد، اثری از فردریک جاستین برتوش

در فرهنگ اروپایی

در فرهنگ انگلیسی زبان، ققنوس پرنده‌ای است افسانه‌ای و بسیار زیبا و منحصربه‌فرد در نوع خود، که بنا بر افسانه‌ها ۵۰۰ یا ۶۰۰ سال در صحاری غرب عمر می‌کند، خود را بر تلی از خاشاک می‌سوزاند، و از خاکستر حاصل، خود او دگر بار با طراوت جوانی سر بر می‌آورد و دور دیگری از زندگی را آغاز می‌کند و می‌گذراند. ققنوس در فرهنگ اروپایی غالباً تمثیلی از فنا ناپذیری و حیات جاودان است.طی هشت قرن قبل از میلاد مسیح، رویهم در نه مرجع از پرنده ققنوس نام برده شده که هشت مورد آن از طریق نقل قول مولفان بعدی به ما رسیده و فقط یک مورد اثر هردوت مورخ یونانی ۴۸۴ تا ۴۲۴ قبل از میلاد با شرح کامل محفوظ مانده‌است.یونانی دیگری به نام کلودیوس آلیانوس که به آلیان مشهور است  نیز، ۲۰۰ سال بعد از میلاد مسیح در مورد ققنوس نوشته‌است:

«ققنوس بدون کمک از علم حساب یا شمردن با انگشت، حساب ۵۰۰ سال را درست نگه می‌دارد زیرا او از طبیعتی که عقل کل است همه چیز را می‌آموزد. با آن که اطلاع در مورد ققنوس لازم به نظر می‌رسد مع‌هذا گمان نمی‌رود در میان مصریان – شاید جز انگشت شماری از کشیشان – کسی بداند که ۵۰۰ سال چه وقت به سر می‌رسد، ولی دست کم ما باید بدانیم که مصر کجاست و هلیوپولیس که مقصد ققنوس است، در کجا قرار دارد و این پرنده پدرش را درون چه نوع تابوت می‌گذارد و در کجا دفن می‌کند.»این مورخ، بر اساس متن انگلیسی، والد ققنوس را پدر می‌خواند ولی از ققنوس به صیغه خنثی (it) نام می‌برد. مولفان بعدی برای ققنوس غالباً از صیغه تأنیث استفاده کرده‌اند، اما از آن جا که این پرنده افسانه‌ای تک ومنحصربه‌فرد بوده و زاد و ولد آن از جفتگیری ناشی نمی‌شده، بنا بر این بحث در مورد جنسیت آن چندان مهم به نظر نمی‌رسیده‌است.مورخی رومی به نام پوبلیوس اوویدیوس ناسو، مشهور به اووید، نخستین رومی است که دربارهٔ ققنوس به زبان لاتین مطلب نوشته‌است، در نوشتهٔ او آمده‌است:

«چه بسیار مخلوقاتی که امروزه بر روی زمین راه می‌روند، امّا در ابتدا به شکل دیگری بوده‌اند. فقط یک موجود هست که تا ابد همان طوری که از نخست بوده، باقی خواهد ماند، یعنی طی سالیان مدید، بی آن که تغییری کرده باشد، باقی می‌ماند و سرانجام نیز، پس از نابودی، دگربار به همان شکل اولیهٔ خویش متولد می‌شود. این پرنده، پرنده‌ای است که آشوری‌ها یا به تعبیر برخی منابع احتمالاً سوری‌ها یا فنیقی‌ها آن را ققنوس می‌نامند. این پرنده، دانه و علف معمولی نمی‌خورد، ولی از عصارهٔ میوه‌ها و از ادویه خوشبوی کمیاب می‌خورد. وقتی ۵۰۰ ساله شد، بر بالای نخل بلندی آشیان می‌سازد و با چنگالش از مرغوب‌ترین مواد، از پوست درخت گرفته تا دارچین و دیگر ادویه و صمغ برای خود بستری می‌سازد و بعد می‌میرد و روحش با دود و بخار معطر به دوردست سفر می‌کند، و داستان چنین ادامه می‌یابد که سپس از سینه بدن بی جان او ققنوس کوچکی سر بر می‌کشد تا آن طور که می‌گویند ۵۰۰ سال دیگر زندگی کند و در آن زمان که پس از سن و سالی شهامت لازم را پیدا کرد تخت و آشیانش را که مدفن پدرش هست بر فراز نخلی رفیع به حرکت در می‌آورد و سفر به شهر آفتاب را شروع می‌کند، همان جایی که در معبد آفتاب آشیان ققنوس خوش می‌درخشد.»

از مجموع آنچه در فرهنگ اروپایی پیرامون ققنوس آمده‌است، می‌توان دو روایت کلی در مورد ققنوس ارائه داد:

اول اینکه ققنوس از بدن بی جان پدرش به وجود می‌آید و جسد پدرش را به شهر هلیوپولیس می‌برد و در قربانگاه معبد آفتاب می‌سوزاند. و روایت دیگر اینکه ققنوس در تلی از چوب و خاشاک خوشبو آتش می‌افکند، بال می‌زند و شعله می‌افروزد، خود در آتش می‌سوزد و از خاکسترش ققنوسی دیگر زاده می‌شود. پس بطور خلاصه می‌توان در مورد این اسطوره در فرهنگ اروپایی گفت: «ققنوس در آتش می‌سوزد و دیگر بار از خاکستر خود زاده می‌شود». در همین ارتباط در زبان انگلیسی مثلی بدین مضمون رایج است که: «هر آتشی ممکن است ققنوسی در بر داشته باشد»

ققنوسفنگ هوانگ (ققنوس چینی)، در کاخ تابستانی بیجینگ، چین

در اساطیر چین

در فرهنگ اسطوره‌ای چین، ققنوس با نام فنگ هوانگ یا پرندهٔ سرخ شناخته می‌شود که از جنس آتش است و نماد تابستان و جنوب محسوب می‌شود که خشکسالی آفرین می‌باشد.به همین دلیل ققنوس دربردارندهٔ عنصر منفی و مادینگی جهان، یعنی یین است و نماد ملکه محسوب می‌شود. در برابر ققنوس، اژدها قرار می‌گیرد که همیشه در اساطیر چین نمایندهٔ خاقان به شمار می‌آید. در اساطیر چین ققنوس در فواره‌ای از آب زلال تن می‌شوید و با گذشتن از بلندای کوه گون لون، هر شامگاه در غارهای دان  آرام می‌یابد. بر مبنای روایات چینی ققنوس کمتر تا سطح زمین پرواز می‌کند و هرگاه که چنین کند، همهٔ مرغان گرد او جمع می‌شوند. بر اساس روایت کویاجی دربارهٔ ققنوس، وی بر سطح زمین نمی‌نشیند، امّا هرگاه که بر سطح زمین بنشیند بر یک پای می‌رقصد.برخی احتمال داده‌اند که ققنوس چینی همتای شانگ شانگ یا مرغ باران در روایت کنفوسیوس باشد، حال آنکه شانگ شانگ یا مرغ باران، پرنده ایست که نماد یین محسوب می‌شود، امّا ققنوس به طور معمول نماد یانگ تلقی شده‌است.ققنوس در اساطیر چین، نماد شادمانی و خرسندی و نشانهٔ رضایت آسمان است. اژدها در این اساطیر روح باران و نماد خاقان است و ققنوس، نماد ملکه و جنوب و یاور کشاورزان است.در اساطیر چین پرنده سرخ یا ققنوس نماد جنوب و مورد نیایش بود. ققنوس بعدها جای خود را به قرقاول داد. این پرنده در نقش‌های برجای مانده دارای منقار خمیده، پنجهٔ بلند و تیز به شکل پرندگان شکاری بود و یاری دهندهٔ کشاورزان مزارع خشک جنوب به شمار می‌آمد.در اساطیر چین ققنوس دیگری موسوم به چی سانگ یا ققنوس کوهساران نیز وجود دارد. این ققنوس، ققنوسی است که به روزگار دودمان جو نقشهٔ رودها را به یو پیشکش کرد.

در اساطیر ایران

در اساطیر ایران، قُقنوس یا قُقنُس، معرب کلمهٔ یونانی کوکنوس، و همتای کلمهٔ هند و اروپایی و چینی فونیکس است و چنین می‌نماید که شکل آن ترتیب و برآیندی از قرقاول، مرغ چینی و آمیزهٔ آن با دیگر مرغان اسطوره ایست.این مرغ در روایت‌های ایرانی نیز همچون روایت‌های هندواروپائی، مرغی نادر و تنهاست که او را جفتی نیست و در نتیجه از او زایشی نیز پدید نخواهد آمد. ققنوس هزار سال زندگی می‌کند و چون عمرش به پایان می‌رسد، توده‌ای بزرگ از هیزم فراهم می‌آورد و با نشستن بر آن توده چندان آواز می‌خواند که از آواز خود به وجد می‌آید و با بر هم زدن بال و به یاری منقار، آتشی می‌افروزد و با سوختن در آتش از وی بیضه ای(تخم مرغی) پدیدار می‌شود و بدینسان ققنوسی دیگر زاده می‌شود.در این روایت ققنوس همتای قو در ادبیات اروپایی است که با آوازخوانی، زیست و زندگی خود را به پایان می‌برد. اساساً در ادبیات ایران نیز همچون ادبیات هندواروپایی، سوختن در رنج خویش و از خاکستر خود برآمدن و تولدی دیگر، راه به اسطورهٔ ققنوس دارند.

در مصر باستان

طی نخستین قرن میلادی، روی هم ۲۱ بار توسط ده مولف از ققنوس یاد شده‌است. از مجموع این منابع چنین بر می‌آید که خاستگاه اسطوره ققنوس تمدن قدیم مصر بوده و بعدها به ترتیب در تمدن‌های یونانی، رومی و مسیحی درباره آن سخن گفته‌اند. در میان مصریان، اسطوره ققنوس در اصل اسطوره خورشید بوده که بعد از هر شب دگر بار در سحرگاه طلوع می‌کند و نام شهر هلیوپولیس در نوشته هردوت نیز باید در همین ارتباط باشد.مصریان ققنوس را پرنده مقدسی می‌دانند که بسیار نادر است. به روایت مردم شهر هلیوپولیس، ققنوس هر ۵۰۰ سال یک بار آن هم پس از مرگ ققنوس قبلی در مصر ظاهر می‌شود. از این پرنده تنها برخی تصاویر موجود است و آن طور که از شکل واندازهٔ او در این تصاویر بر می‌آید، بال و پرش بخشی قرمز و بخشی زرد طلایی است و اندازه و شکل عمومی آن مانند عقاب است. داستانی عجیب هم از کار این پرنده گفته می‌شود و آن این که این پرنده جسد پدر خود را، که با نوعی صمغ گیاهی خوشبو اندود شده، همهٔ راه از سرزمین عرب تا معبد آفتاب با خود می‌آورد و آن را در آن جا دفن می‌نماید. می‌گویند برای آوردن جسد ابتدا گلوله‌ای آن قدر بزرگ که بتواند آن را حمل نماید از جنس آن صمغ گیاهی می‌سازد، بعد توی آن را خالی می‌کند و جسد را در آن می‌گذارد و دهانه آن را با صمغ تازه مسدود می‌کند و آن گاه گلوله را که درست همان وزن اولیه خود را پیدا کرده‌است، به مصر می‌آورد و در حالی که تمامی رویه گلوله از صمغ پوشانده شده آن را همان طور که گفته شد درون معبد آفتاب می‌گذارد.

ققنوسققنوس از خاکستر خویش، برمی خیزد

ققنوس در ادبیات

در منطق الطیربه ققنوس در شعر کهن فارسی تقریباً هیچگاه اشاره نشده‌است و می‌توان گفت که طی هزار سال شعر فارسی، تنها عطار نیشابوری است که در اشعار خود از این پرنده نام برده‌است، و جالب این که وی نیز به صراحت با این باور دیرینه که ققنوس حیات جاودان دارد، مخالفت ورزیده و برعکس ققنوس را نیز به سان دیگر موجودات فانی دانسته و بر همه گیر بودن پدیدهٔ مرگ تاکید ورزیده‌است.در منطق الطیر عطار، ققنوس طرفه مرغی دلستان است که مأوای او در هندوستان می‌باشد. او پرنده ایست که نزدیک به صد سوراخ در منقار دارد و او را جفتی نیست. بنا بر این روایت، ققنوس در بلندی‌ها می‌نشیند و با وزیدن باد بر منقار او، نوایی دلنشین پدیدار می‌شود و مرغان دیگر بدین آواز گرد او جمع می‌شوند و مدهوش و صید وی می‌شوند.عطار نیشابوری در اشعارش از ققنوس بعنوان پرنده‌ای یاد می‌کند که بر روی نوک او ۳۶۰ سوراخ وجود دارد و از هر سوراخ آن نوایی دلنشین خارج می‌گردد . او خاستگاه ققنوس را در هندوستان می‌داند .

در شعر نو فارسی

شعر زیر از شاعر بزرگ ایران، نیما یوشیج، که عنوان ققنوس دارد، بازگوکنندهٔ مناسبی از اسطورهٔ ققنوس است:

قُقنوس، مرغ خوشخوان، آوازهٔ جهان،

آواره مانده از وزش بادهای سرد،

بر شاخ خیزران،

بنشسته‌است فرد.

بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.

او ناله‌های گمشده ترکیب می‌کند،

از رشته‌های پارهٔ صدها صدای دور،

در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه،

دیوار یک بنای خیالی

می‌سازد.

از آن زمان که زردی خورشید روی موج

کمرنگ مانده‌است و به ساحل گرفته اوج

بانگ شغال، و مرد دهاتی

کرده ست روشن آتش پنهان خانه را

قرمز به چشم، شعلهٔ خردی

خط می‌کشد به زیر دو چشم درشت شب

وندر نقاط دور،

خلق اند در عبور …

او، آن نوای نادره، پنهان چنان که هست،

از آن مکان که جای گزیده ست می‌پرد

در بین چیزها که گره خورده می‌شود

یا روشنی و تیرگی این شب دراز

می‌گذرد.

یک شعله را به پیش

می‌نگرد.

جایی که نه گیاه در آنجاست، نه دمی

ترکیده آفتاب سمج روی سنگهاش،

نه این زمین و زندگی اش چیز دلکش است

حس می‌کند که آرزوی مرغها چو او

تیره ست همچو دود. اگر چند امیدشان

چون خرمنی ز آتش

در چشم می‌نماید و صبح سپیدشان.

حس می‌کند که زندگی او چنان

مرغان دیگر ار بسر آید

در خواب و خورد

رنجی بود کز آن نتوانند نام برد.

آن مرغ نغزخوان،

در آن مکان ز آتش تجلیل یافته،

اکنون، به یک جهنم تبدیل یافته،

بسته ست دمبدم نظر و می‌دهد تکان

چشمان تیزبین.

وز روی تپه،

ناگاه، چون بجای پر و بال می‌زند

بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ،

که معنیش نداند هر مرغ رهگذر.

آنگه ز رنج‌های درونیش مست،

خود را به روی هیبت آتش می‌افکند.

باد شدید می‌دمد و سوخته ست مرغ!

خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ!

پس جوجه هاش از دل خاکسترش به در.

در این شعر نیما، خیزران یا نی کنایه ایست از قلم، و فرد نشستن بر سر آن توصیفی است که نیمایوشیج از یکه و تنها بودن خویش در شعر نو، در سپیده دم ابداع این نوع شعر می‌کند. لطافت این شعر نیما که در بهمن ۱۳۱۶ سروده شده‌است، در این شعر آن است که وی با توجه به ناآشنا بودن شعر نو برای بسیاری از افراد خاص و عام و ضمن یادآوری تنهایی خود در این مسیر، ضمن اشاره به ققنوس به سوختن خویش در رنج درون اشاره می‌کند، تنها بدین امید که پویندگان راهش در آینده، ققنوس وار سر بر آورند و به کار او در زمینهٔ شعر نو، حیاتی جاوید بخشند. اتفاقی که امروز با گسترش فوق العادهٔ شعر نو بوضوح شاهد آن هستیم.

در نمونه‌ای دیگر از اشاره به ققنوس در شعر پارسی، می‌توان به سرودهٔ دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی اشاره کرد:

در آنجای که آن ققنوس آتش می‌زند خود را

پس از آنجا کجا ققنوس بال افشان کند در آتشی دیگر

خوشا مرگی دگر

با آرزوی زایشی دیگر

احمد شاملو، شاعر مشهور و نوپرداز معاصر نیز، دفتر شعری با عنوان ققنوس در باران دارد که در حوالی سالهای ۴۵-۱۳۴۴ به چاپ رسیده‌است، هرچند که شعری با این عنوان در آن دفتر نیست و در چاپ‌های موجود نیز مقدمه‌ای بر دفتر که تسمیه آن را توجیه کند وجود ندارد.همچمین محمود دولت آبادی، نویسندهٔ برجستهٔ معاصر، نمایشنامه‌ای به نام ققنوس دارد. سید علی صالحی نیز، مجموعه شعرهای سیدعمادالدین نسیمی را تحت عنوان ققنوس در شب خاکستر به چاپ رسانیده‌است.

________________


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

صفحه قبل123...11صفحه بعد

آخرین مطالب

/
به وبلاگ من خوش آمدید برای شما ارزوی موفقیت دارم

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران